بسم رب المهدی (عج)
چند نکته نگران کننده در رابطه با مواضع انتخاباتی آقای میرحسین موسوی نامزد دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری به نظرم رسید که شاید مطرح کردنش در فضای پیش از انتخابات خالی از لطف نباشد.
1- تاکید آخرین نخست وزیر کشور بر اینکه یکی از مهمترین برنامه هایش اجرای فرمان هشت ماده ای امام (ره) خواهد بود. ایشان با اینکه در بسیاری از برنامه های تلویزیونی از برنامه هایشان صحبت نمی کنند و معمولا سربسته اشاره می کنند روی این قضیه بسیار تاکید کردند. در نتیجه برای من چند سوال پیش آمد :
اول اینکه اصلا این فرمان چه بوده؟
دوم اینکه در چه زمانی صادر شده؟
مخاطبین فرمان چه اشخاص حقیقی و حقوقی بوده اند؟
تطبیق مفاد این فرمان با شرایط روز ما در چیست؟ و ...
جالب است بدانید این فرمان در آذرماه سال 61 از سوی امام(ره) صادر شده است. یعنی حدود بیش از یکسال از آغاز نخست وزیری آقای میر حسین موسوی. مخاطب این پیام قوه قضاییه و ارگان های اجرایی هستند. شرایط آن روز کشور به گونه ای بود که برای شناسایی خانه های تیمی و مسائلی از این دست ارگان های دولتی بسیار به حریم خانواده ها وارد می شدند و به همین دلیل مسائل ناگواری پیش می آمد که منجر به دادن این پیام از سوی ایشان به مسئولین وقت شد.(مسئولین وقت مورد خطاب امام (ره) در آن زمان : آقاى موسوى اردبيلى رئيس ديوانعالى كشور، و جناب آقاى نخست وزير)
متن کامل پیام امام (ره) در جلد 17 صفحه 139 آمده است.
با یک نگاه به اوضاع کشور مطمئنا شرایط آن روز که امام (ره) را بر آن داشت تا این فرمان را صادر کنند در شرایط کنونی تطبیق ندارد.
اما تذکری که در این جا آن را ضروری می دانم این است که اگر آقای میرحسن موسوی از اشاره به این بحث این منظور را دارند که من نگاهم به حرمت افراد همان نگاه امام (ره) است و اینکه " احدى حق ندارد با مردم رفتار غير اسلامى داشته باشد[i] " که نگاه صحیحی است هرچند برای فهمیدن این معنا از امام نیازی به استناد به این فرمان نیست و در منش و تفکر امام (ره) این مفاهیم موج می زند. و اگر منظور ایشان این است که یکی از الویت های دولت ایشان اجرای این فرمان است که ایشان قادر به اجرای این فرمان نخواهند بود. زیرا بخش اعظمی از این فرمان خطاب به قوه قضائیه است و همان طور که می دانیم در ایران قوا کاملا از هم مستقل هستند و هیچ قوه ای حق ندارد قوه دیگر را به انجام کاری مجبور کند و این نوعی دخالت در امور دیگر قواست و پا را از حدود قانونی خود فراتر گذاشتن تلقی می شود.(زیرا که شاید قوه دیگر چنین تلقی نکند که اوضاع به شکل سال 61 است هرچند آقای موسوی چنین تصوری داشته باشند.) این موضوع در تضاد کامل با شعار قانونگرایی ایشان است.
البته امیدوارم آقای میرحسین موسوی در مدت 7 سال نخست وزیراشان (پس از صدور فرمان) به این فرمان عمل کرده باشند.
2- مسئله دوم مربوط به ولایت فقیه است که به اعتراف دوست و دشمن از بزرگترین یادگاران امام بزرگوار ماست. و همگی دانیم که تاکید امام بر این مسئله به هیچ وجه به شخص امام (ره) مربوط نبود و امام (ره) همواره به ولایت فقیه فارق از مصداق آن نظر داشتند.پس یکی از مولفه های بودن درخط امام (ره)، اطاعت از ولایت فقیه و اعتقاد قلبی و عملی به اصل 110 قانون اساسی می باشد.
اما نکته نگران کننده در این بحث به دو اشاره آقای موسوی در تبلیغات انتخاباتی ایشان باز می گردد و شاید موارد دیگری باشد که اینجانب از آنها مغفول مانده باشم.
اول اصرار ایشان بر خوارشدن ملت ایران بر اثر سیاست های خارجی دولت نهم است.
دلایل عقلی و نقلی زیادی می توان برای نادرست بودن این ادعا برشمرد.مثلا اعترافات گسترده دشمنان بر کاری بودن این سیاست ها و اینکه با ادامه پیدا کردن این روند فروپاشی بلوک غرب قطعی است و از این دست مطالب. و یا ابراز خوشحالی مستضعفین و آزادگان جهان و مهمتر از همه گروه های مقاومت در هر نقطه ی جهان (مانند حزب الله و حماس) از این سیاست ها نمونه هایی از موفقیت این سیاست هاست.
و از نظر عقلی و با توجه به نگاه امام (ره) که در برابر استکبار باید رفتاری این چنین داشت.(برای جلوگیری از اطاله کلام سندی از سخنان امام(ره) نمی آورم اما اگر کسی در خواست کند ارائه می کنم.)
اما با توجه به مقدمه این بحث و در لزوم اطاعت از ولایت فقیه، اصرار آقای موسوی در مخالفت با اظهار نظرهای صریح رهبر انقلاب از این سیاست ها جای سوال جدی دارد به نمونه هایی از اظهار نظر رهبر و آقای موسوی دقت کنید:
آقای موسوی در مناظره با آقای احمدی نژاد:
سیاست خارجی دولت نهم عزت ملت را مخدوش و به آن لطمه زد.
آقای خامنه ای در جمع دانشگاهیان کردستان :
چرا طرح جنایات اسرائیل در تریبون های جهانی باعث خجالت عده ای در داخل می شود؟ ...مواضع صریح ملت ایران –و بخصوص جوانها- در مقابل ظلمها و ستم های بین المللی هرگز نبایستی متوقف شود.
آقای موسوی در اجتماع مردم بیرجند:
در صحنه بینالمللی فضاحت به بار میآورید و به منافع ملت ما لطمه میزنید و وقتی به کشور برمیگردید آن را به عنوان یک حماسه مطرح میکنید.
آقای خامنه ای در بیانات بیستمین سالگرد امام(ره):
من قبول نميكنم حرف آن كسانى را كه تصور ميكنند ملت ما به خاطر پايبندى به مبانى و اصول خود، در دنيا خوار شده است، از چشم افتاده است؛ ابداً. ما دشمن داريم. دشمنان ما يك جبههى متحدى هستند متشكل از قدرتهاى مداخلهگر و زورگوى عالم. اينها وقتى ببينند يك كشورى از مدار آنها خارج شد - كشورهائى كه اينها به عنوان اقمار خودشان در مدار خود نگه داشته بودند - مثل كشور ايران كه با انقلاب اسلامى از مدار آنها خارج شد، سعى ميكنند با او مقابله كنند، او را بكوبند؛ تحقير ميكنند؛ وسائل تبليغاتىشان هم زياد است. اين معنايش اين نيست كه ما عزت خودمان را از دست داديم. نه، در اعماق دل همان كسانى كه دشمن اسلام و دشمن جمهورى اسلامى هستند، احترام امام و ملت ايران رسوخ يافته است.
دوم طرح مسئله خودی و غیر خودی است. این مسئله، مسئله حساسی است. استدلالی که آقای موسوی در صحیح نبودن این موضوع بیان می کنند، حقوق شهروندی است.توجه به این نکته ضروری است که این دو در تقابل با هم نیستند بلکه تکمیل کننده روابط در یک جامعه اسلامی هستند به این معنی که ما در جامعه اسلامی یک حقی برای عموم مردم در نظر می گیریم (فراموش نشود در اسلام در برابر هر حقی تکلیفی وجود دارد بر عکس نظام دموکراسی غربی) که این حقوق برای همه افراد جامعه اعم از دین و سلیقه و روش و ... یکسان است. اما خودی و غیر خودی کجا مطرح می شود آنجا که پای مسئولین وسط می آید بهتر است این قسمت از بحث را از سخنان حکیمانه رهبر عزیزمان بیاورم :
گفته مىشود «خودى» و «غير خودى». حالا خودى و غير خودى داريم يا نداريم؟ اگر بخواهيم ملت را حساب كنيم، نه؛ آحاد ملت همه خوديند. اما جريانات سياسى، بله؛ جريان خودى داريم، جريان غيرخودى هم داريم. خودى كيست؟ خودى آن است كه دلش براى اسلام مىتپد؛ دلش براى انقلاب مىتپد؛ به امام ارادت دارد؛ براى مردم به صورت حقيقى - نه ادّعايى - احترام قائل است. غير خودى كيست؟ غير خودى كسى است كه دستورش را از بيگانه مىگيرد؛ دلش براى بيگانه مىتپد؛ دلش براى برگشتن امريكا مىتپد. غير خودى آن كسى است كه از اوايل انقلاب در فكر ايجاد رابطهى دوستانه با امريكا بود. به امام اهانت مىكرد؛ اما براى امريكا اظهار علاقه مىنمود! كسى به امام اهانت مىكرد، ناراحت نمىشد؛ اما اگر كسى به دشمنان بيرون از مرز يا همدستان آنها اهانت مىكرد، ناراحت مىشد! اينها غريبهاند. اسمشان چيست، هرچه باشد؛ چه كسى هستند، به ما ربطى ندارد كه حالا بخواهم در خطبههاى نماز جمعه اسم كسى را بياورم. هر كس اينطور باشد، غريبه است و خدا كند اينطورى نداشته باشيم. اين به عهدهى دستگاههاى مسؤول كشور است كه حواسشان جمع باشد. دستگاههاى امنيتى - وزارت اطّلاعات و وزارت كشور - نيروى انتظامى، سپاه، بسيج و بقيه، حواسشان بايد جمع باشد. اينكه بعضى از دلسوزان به برخى از مطبوعات گله دارند، از اين ناحيه است، والّا هيچ كس با مطبوعات آزاد مخالفتى ندارد. فلسفهى اين انقلاب، آزادى است - آزادى بيان و آزادى فكر - اما طورى نباشد كه حرف و خواست و تحليل و جهتگيرىِ دشمن را بر همهى حرفهاى ديگر مقدّم كنند؛ آن را اصل و ملاك قرار دهند. كسى كه با دشمن دوست شد، دوست ديگر نمىتواند به او اعتماد كند.8/5/78
نباید خلط بحث شود و موضوعات با هم بیامیزند، پس خودی و غیر خودی کردن ربطی به نقض حقوق شهروندی ندارد. اما اینکه کسی در مسئولین به خودی و غیر خودی بودن قائل نباشد بحث دیگری است که در خوش بینانه ترین حالت ساده لوحی خواهد بود.
در پایان از تمامی دوستان و خوانندگان عزیز این مطلب خواهش می کنم بیاییم برای حفظ انقلابمان به سخنان امام و رهبر عزیزمان -که الحمدلله بدون ذره ای انحراف در خط امام بزرگوارمان است- رجوع کنیم و به اسم و عکس امام (ره) بسنده نکنیم. و از سویی خدای نکرده نوءمن ببعض و نکفر ببعض نشویم که این از صفات منافقین است.
سلام علی آل یس.
[i] قسمتی از متن فرمان امام(ره)
+ نوشته شده توسط زهرا شاهد در یکشنبه 17 خرداد1388 و ساعت
2:46 |