تبليغاتX
کونو قوامین لله شهدا بالقسط ...
بسم رب المهدی(عج)

هنوز ۵ سال نداشتم که خبر روح خدا به ملکوت اعلی پیوست درگوشم تنین انداخت اما به یاد دارم که چگونه این غم بر من سخت آمد و تمام آرزوهای کودکیم برای دیدار با امام عزیزم بر باد رفت و هیچ کس به دیگری کاری نداشت مادر و پدرم در خود فرو رفته بودند به اتاق دویدم٬ در را بستم و گریه کردم٬ هنوز هم دلم برایش تنگ است...


داغ های همه ی تاریخ را ما به یکباره دیدیم٬ چرا که ما امت آخر الزمانیم٬ و خمینی٬ این ماه بنی هاشم٬ میراث دار همه ی صاحبان عهد بود در شب یلدای تاریخ....

داغ های همه ی تاریخ را ما به یکباره دیدیم.یک بار دیگر این رسول اکرم است که از دنیا رفته است؛ یک بار دیگر این علی است که به شهادت رسیده است؛ یک بار دیگر این فاطمه است و حسن است و حسین است که ما را داغدار کرده اند؛ یک بار دیگر این مهدی است که در حجاب غیبت رفته است...

امام (ره) به ما آمووخت که «انتظار در مبارزه است» و این  بزرگ ترین پیام او بود٬ و پس از او٬ اگر امیدی ما را زنده می دارد همین است که برای ظهور آخرین حجت حق مبارزه کنیم...

 

امام رفت و زمین ماند و ما نیز بر زمین ماندیم٬ با داغ جراحتی سخت بر دل و باری سنگین بر دوش. امام رفت تا بار تکلیف ما بر گرده ی عقل و اختیارمان بار شود و همان سان که سنت لایتغیر خلقت بوده است٬ چرخه ی بلیات ما را نیز به میدان کشد و آزموده شویم و این آیت ربانی درست در آید که  «و لنبلونکم حتی نعلم المجاهدین منکم و الصابرین» (سوره ی مبارکه محمد/۳۱)

اکنون این ماییم و امانت او. دست بیعت از آستین بیعت بر آریم و در کف فرزند و برادرش و تلمیذ مدرسه اش بگذاریم که اگر بعد رحلت رسول الله ظهر حکومت اسلام به غروب خونین شهادت حسین بن علی و «شب بی قمر غیبت» انجامید٬ این بار امام فرصت یافت تا وثیقه ی حکومت را به معتمدین خویش بسپارد و این خود نشانه ای است بر این بشارت که این بار خداوند اراده کرده است تا حزب الله و مستضعفین را به امامت و وراثت زمین برساند. 

از کتاب آغازی بر یک پایان-داغ بی تسلی-شهید مرتضی آوینی

پ.ن:خواندن کتاب را پیشنهاد می کنم.

سلام علی آل یس.

+ نوشته شده توسط زهرا شاهد در چهارشنبه 15 خرداد1387 و ساعت 5:57 |
بسم رب المهدی (عج)

کار اندک با علم بسیار بهتر از کار بسیار ی است که با علم اندک٬ همراه با شک و تردید باشد.

                                                                                 امام علی (علیه السلام)


این مطلب واقعا من را به وجد آورد:

دولتهای استعمارگر ٬ بسیار زود متوجه این خطر شدند و بلافاصله دستور جلوگیری از ورود مجله ی "عروه الوثقی" را به ممالک مستعمره ی انگلیس و فرانسه صادر کردند. بدین وسیله اولین قدمی که "سید جمال" برای نجات ممالک اسلامی برداشته بود ٬ با شکست مواجه گردید... سید جمال به اتفاق شیخ محمد عبده از پاریس حرکت کرده و وارد مصر شدند. در آنجا جمعیتی را به نام "انجمن وطنی " تشکیل داده و از مردم برای پیوستن به آن دعوت کردند. از آنجا که این انجمن بر خلاف تمام احزاب سیاسی روز برای رسیدن به قدرت تاسیس نشده بود از سرتاسر مصر تنها ۴۰ نفر به آن پیوستند.... همگی به اتفاق آرا به این نتیجه رسیدند که تنها راه نجات ٬ بازگشت به فرامین سعادت بخش اسلام است و بس. از اینرو برنامه ی ۱۷گانه ای برای عمل تنظیم کردند :
"هر یک از اعضای انجمن در هر شبانه روز لااقل۱ حزب از قرآن را با دقت و تامل بخواند.
به جماعت خواندن نماز های واجب
ترک نکردن امر به معروف و نهی از منکر
دعوت غیر مسلمانان به اسلام
بحث به احسن شکل با مبلغین مسیخی
یاری به فقرا در حد امکان
کشف و برآوردن نیازهای مشروع نیازمندان قبل از درخواست آنان
صله رحم
عیادت بیماران
جویا شدن از حال مسلمانی که در مسجد یا محل کار دیده نشده و کوشش برای رفع مشکل او
دیدار با کسانی که از مسافرتهای مشروع برمیگردند
پرداخت حقوق واجب مالی
کوتاهی نکردن از راهنمایی افراد ناآشنا با قوانین دین و یا سایر شئون سعادت بخش دیگر
دور کردن صفات رذیله از خود بویژه تکبر و خودپسندی و جاه طلبی
گذشت از لغزشهای برادران مسلمان خود
تندخو و غضبناک نبودن در رفتار با مردم
خودداری از انجام کاری یا گفتن سخنی که نفعی (مادی یا معنوی) برای آنان یا دیگر مسلمانان ندارد"
هر یک از اعضا موظف شدند دفترچه ی کوچکی به همراه خود داشته باشند تا به هر یک از مواد هفده گانه که که عمل کردند آن را یادداشت کنند. تا در دفتر انجمن ثبت شود و چون بعضی از این مواد هفده گانه احتیاج به امکانات مالی داشت ٬ همه ی ۴۰ نفر در مرحله ی اول تصمیم گرفتند که تجملات زندگی خود را بفروشند و با حداقل ضروریات زندگی به سر ببرند و باقی درآمد خود را در اختیار صندوق انجمن قرار دهند...
٬
کارنامه ی ۱ ماهه :
عیادت ۱۵۰۰ مریض
برآوردن اختیاج ۱۲۰۰۰ محتاج
توبه ی ۸۰۰ معتاد به مشروبات الکلی
نماز خواندن ۱۳۰۰ مسلمان که نماز نمیخواندند
توبه ی ۴۰۰ زن منحرف
استعفای ۸۰ نفر از مستخدمین ادارات انگلیسی
خودداری ۵۰۰ نفر از ثروتمندان مصر از خرید کالاهای لوکس از ممالک بیگانه بویژه انگلستان
سرمایه دادن به ۷۵ نفر ورشکسته
تامین یک ساله ی ۲۰۶ نفر از نیازمندان واقعی
برقراری ۴۴ مجلس بخث با مبلغین مسیحی و وارد کردن ۱۲۰ اشکال که از دادن پاسخ به آنها عاجز شدند!
... "لرد کرومر" مستشار مالی دولت انگلستان در مصر ٬ یکباره مشاهده کرد که امور تجاری انگلیس در مصر ۳۵٪ تنزل کرده است! و ۸۰ نفر از مامورین مجرب مسلمان استعفا دادند و نمایندگان کمپانیهای انگلیسی و مخصوصا نمایندگان فربوش اشیای تجملی از عدم مراجعه ی مشتریان فریادشان بلند است که "به اندازه ی مخارج مغازه و حقوق کارکنان هم فروش نداریم"آن عده از مامورین دولت مصر کعه مامور وصول مالیات مشروبات الکلی و فواحش بودند از شغل خود استعفا دادند. فعالیتهای ۳۵ ساله ی مبلغان مسیحیت نسبت به فعالیت یک ماهه ی انجمن وطنی مصر رنگ باخت و ... .
او در اولین گزارش خود چنین نوشت:"بدین وسیله به زمامداران انگلستان اعلام خطر میکنم که اگر یک سال دیگر انجمن وطنی مصر تحت رهبری سید جمال الدین اسدآبادی ادامه پیدا کند، نه تنها سیاست و تجارت دولت انگلیس در آسیا و آفریقا یکسره نابود خواهد شد بلکه ترس آن است که نفوذ کشورهای اروپایی یکباره در سراسر جهان به خطر افتد."
و در گزارش دوم خود نیز هشدار میدهد :"انجمن وطنی مصر بدترین صاعقه ایست که برای پیشرفت ما تصور شود و باید با کمال سرعت برای تفرق آنان دستور صادر شود."
کرومر در سومین گزارش معترف است:" انجمن وطنی مصر بهترین شاهد است بر استیلای محیر العقول مسلمین در سیزده قرن قبل که در مدت کوتاهی بر ثلث کشورهای جهان تسلط یافتند.."
یکی از مبلغین مسیحی در گزارشی که به کلیسای صانپل (بزرگترین کلیسای آنوقت) ارائه کرد، آورده است:"هیچ امری عجیبتر از این واقعه نیست که 700 میلیون مسیحی در مقابل 40 نفر مسلمان که در واقع روح یک سید روحانی در کالبد آنها بیش نیست، اینگونه مقهور گردند!"
و رئیس بانک انگلستان در مصر نیز نوشت:"از غرایب روزگار این که امروز سیاست اروپا در مصر و فردا در سراسر دنیا پایمال فعالیت 40 نفر مسلمان خواهد شد که سلاحشان فقط دیانت است ."
..."بارالها! گفته ی تو راست است که "و الذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا" پروردگارا! گفته ی تو حق است و این انجمن مقدس به نام تو و برای یاری دین تو تشکیل یافته است . ...قرآنی که در پرتو شعاع نورانی اش دنیای دیروز و امروز را با آن انحطاط به این درجه از تمدن رسانید امروز منحصر شده به : تلاوت قبرستانها!زینت قنداق بچه! مقدمه ی انتقال اسباب منزل!چشم زخم! قسم دروغ! مشغولیت روزه داران! زباله ی مساجد! بازیچه ی مکتبخانه ها! سلاح جن زده ها! حمایل مسافرین! حرز زورخانه! سرمایه ی کتابفروشیها! ... خدایا تو گفتی و حق گفتی :" ان الله لا یغیر ما بقوم حتی یغیروا ما بانفسهم" آری خداوندا! ما صورت دلهای خود را از اطاعت تو برگرداندیم تو هم سعادت و شرافت ما را به ذلت و نکبت مبدل ساختی !"... -سید جمال/پانزدهمین جلسه ی انجمن
(به نقل از کتاب "بخثهای دکتر و پیر" نوشته ی شهید هاشمی نژاد)
 
سلام علی آل یس.
+ نوشته شده توسط زهرا شاهد در جمعه 10 خرداد1387 و ساعت 16:58 |
بسم رب المهدی (عج)

کمی که به اطراف و اخبار نظاره کنیم به راحتی چند نامه ی اعتراض آمیز که بین مجلس و دولت رد وبدل شده، یا نشانه های دیگری که به شما ثابت کند این ها باهم مشکل دارند می بینیم تا جایی که آقای خامنه ای در سخنرانی اخیرشان تصریح کردند که :

شما مى‏بينيد يك چيز مختصرى بين مسئولين پيش مى‏آيد،(۱) راديوهاى بيگانه تفسير ميگذارند، جنجال ميكنند، خوشحال ميشوند؛ در حالى كه اصل قضيه چيز مهمى نيست. حالا فرض كنيم يك اختلاف سليقه‏اى، يك اختلاف نظرى، يك اختلاف برداشتى بين دو مسئول يا دو گروه مسئول پيش آمده است؛ اين اينقدر در گذران كار اهميتى ندارد؛ اما دشمن از همين چيزهاى كوچك هم ميخواهد استفاده كند. جنجال ميكنند، خوشحالى ميكنند، ميگويند، مينويسند و راديوهاى بيگانه تحليل ميگذارند. كسانى كه حالا ميدانند و ميشنوند، مى‏بينند كه چقدر خوشحالى ميكنند از اينكه بين افراد يك چيز مختصرى پيدا شده است. اين نشان ميدهد به ما كه نقش اتحاد و همدلى در كشور چقدر است.

اين كشور با اتحاد مسئولين، با همدلى مسئولين، با همدلى ملت با مسئولين، با اتحاد عظيم ملت ايران پيش خواهد رفت. همه‏ى تلاش امام بزرگوار ما در طول آن ده سال زندگىِ بابركت خود در رأس جمهورى اسلامى، بر همين تأكيد و بر همين نكته بود؛ اتحاد مردم، همدلى مردم. امروز هم همان است؛ بايد كارى كنيم و ملت ايران كارى بكنند كه مسئولين كشور با هم همدل باشند، همراه باشند، اختلاف و شقاق و درگيرى و مچ‏گيرى و دست به يقه شدن و ايراد بنى‏اسرائيلى از يكديگر گرفتن، اين چيزها نباشد.

و حالا شاید بد نباشد یادی از یار سفرکرده امان که چشمش به راه ماست بکنیم:

 
مجلس بايد به تمام قوّه‏اى كه دارد و قوّه او از همه قوّه‏ها بالاتر است- وتمام مسلمين واجب است بر آنها كه پشتيبانى كنند از دولت و از ملت و از مجلس بالخصوص- بايد با تمام معنا كوشش كند كه افرادى كه سر كار مى‏آيند، نخست وزير، ساير وزرا و ساير كسانى كه كارهاى مهم را دارند، از اشخاص مسلمان [باشند] متعهد، متوجه به كارهايى كه در دنيا مى‏شود، مدبّر، لكن متعهد به اسلام، متعهد به مكتب ..
مكتب بزرگترين چيزى است كه از براى ما مطرح است. نبايد راجع به مكتب يك كلمه‏اى كسى بگويد. اشتباه مى‏كنند اگر مى‏گويند مكتب چطور. تمام مقصد ما مكتب ماست و مسلمانهاى ما براى مكتب ماست كه اينطور قدرت دارند. و اينطور در مقابل ديگران مى‏ايستند. اگر چنانچه ساير ممالك اسلامى هم مكتب خودشان را حفظ كنند
                       
- اين مكتب اسلام را- اگر مكتب اسلام را حفظ بكنند، مطمئن باشند كه هيچ قدرتى به آنها آسيب نمى‏رساند. اگر ما مكتب خودمان را حفظ نكنيم- كه يكى از تعليمات مكتب ما اين است كه متفق با هم باشيم- هر يك از اين گروهها يا هر يك از اين افراد كه بر ضد آن رفيق خودش يك كلمه‏اى بگويد، از مكتب خارج شده است و به درد اصل ايران ديگر نمى‏خورد. هر كدام از اينها كه ديگرى را بخواهند تضعيف كنند، مجلس بخواهد يكى ديگر را تضعيف كند، يكى ديگر بخواهد مجلس را تضعيف كند، دولت بخواهد مجلس را تضعيف كند، مجلس بخواهد دولتش را تضعيف بكند، رئيس جمهور بخواهد مجلس را تضعيف كند، مجلس بخواهد رئيس جمهور را تضعيف كند، تمام اينها برخلاف مكتب اسلام است، مخالفت با اسلام است ..
بايد اين آقايان همان طورى كه مدعى هستند اسلامى هستيم، واقع مطلب اين است كه بايد در عملشان، در قولشان، در خطابه هايشان، در حرفهايشان، در نوشته هايشان، در روزنامه هايشان نشان بدهند كه ما مسلمانيم. اين چه مسلمانى است كه هر روزنامه‏اى كه مال يك طايفه است به طايفه ديگر فحاشى مى‏كند؟! ما چى جواب اين مردم را بدهيم كه هى مى‏آيند از من الآن وقت خواسته‏اند از بازار تهران كه بيايند بگويند اين چه خبر است، اين آقايان چه‏شان است با هم؛ اين آقاى رئيس جمهور با مجلس، مجلس با رئيس جمهور چرا، چرا اينطور رفتار مى‏كنند؟ چرا بايد اينطور باشد كه صداى مردم در آيد؟
من نصيحت به آنها مى‏كنم، من از لسان اسلام به آنها نصيحت مى‏كنم كه با هم اختلاف نكنيد. شما اگر اختلاف بكنيد، راه را براى ديگران باز مى‏كنيد. شما اختلاف با هم نداشته باشيد. سر چه اختلاف مى‏كنيد؟ چه ميراثى هست كه شما مى‏خواهيد قسمت كنيد و سرش اختلاف مى‏كنيد؟ اين همه مردم جوانهايشان را دادند، ميراث براى شما گذاشتند كه اختلاف با هم بكنيد و اينطور توى سر هم بزنيد و اينطور فساد ايجاد كنيد؟! يك قدرى با هم رفيق باشيد، دوست باشيد، برادر باشيد ..

صحيفه امام، ج‏13، ص: 77و۷۶


(۱) در پى درج خبرى در بعضى پايگاه‏هاى اطلاع‏رسانى و مطبوعات درباره‏ى چاپ سه قانون مصوب مجلس در روزنامه‏ى رسمى كشور با دستور رئيس مجلس، رئيس جمهور در نامه‏اى به رئيس مجلس، از ابلاغ قوانين از سوى مجلس ابراز نگرانى كرد و رئيس مجلس نيز طى نامه‏اى به رئيس جمهور، مستندات قانونى دستور چاپ اين سه قانون به روزنامه‏ى رسمى را اعلام نمود.

سلام علی آل یس.

+ نوشته شده توسط زهرا شاهد در چهارشنبه 11 اردیبهشت1387 و ساعت 1:38 |

بسم رب المهدی (عج)

کافی است نام چندین بازیگر سرشناس(گیشه ای) را ببینید تا در تعطیلات عید٬ به قول معروف دست خانم بچه ها را بگیرید و راهی سینما شوید... "مجنون لیلی"...

من البته خیلی اتفاقی رفتم٬ بماند که کلی پیش خودم گفتم ببین اول سالی چه فیلمی اومدم ها!

بالاخره بعد از کلی فکر وتحلیل گفتم بد نیست این تهدید به فرصت تبدیل شود٬چه جوری؟ خب٬ یک نقدی روی این فیلم می زنم !

داستان فیلم مربوط می شود به "روز ولنتاین" یا به ترجمه ی فیلم"روز عشق".و چندین زوج جوان به بهانه ی یک جعبه ی جواهرات قدیمی که قرار است از طرف یکی از زوجین به دیگری به عنوان هدیه ی این روز داده شود درگیر ماجرا می شوند.زوج اصلی فیلم با یک اتفاق٬(در پارک) یکدیگر را می بینند و در ادامه تنها چند صحنه از علاقه ی این دو به ادامه ی ارتباط دیده می شود اما هیچ گاه بیننده (و یا حتی خود زوجین هم) نمی فهمند به چه دلیل به هم علاقه دارند٬ ولی از تلاش های فیلم بردار در نشان دادن صورت بازیگر زن می توان حدث زد همان چشم و ابرو کارگر افتاده!

                             

در اثر یک تصادف جعبه دست یک کارگر مترو می افتد و او ناگهان می فهمد که باید آن را به نامزدش هدیه روز عشق دهد چون همه آن روز دارند به یک جنس مخالف هدیه می دهند!(در مترو شاهد این صحنه هاست)

بعد جعبه دست دو جوانی می افتد که در باره ی خودشان به هم دروغ گفته اند در اثر این روز به هم راستش را می گویند و...

بعد جوانی که از همسرش جدا شده با این جعبه و به خاطر روز عشق به یاد همسر سابقش می افتد...

سپس این روز به اصطلاح عشق باعث می شود یک جوان برای اینکه برای معشوق خود کادوی روز عشق بخرد بر سر جان خود شرط بندی کند و چنان این صحنه پر اضطراب ساخته می شود که بعد از موفقیت او در این شرط بندی تماشاچیان دست می زنند! و... وقتی در جلب نظر کسی که او را دوست دارد موفق نمی شود خود را به زیر ماشین می اندازد.

به نظر می رسد این فیلم برای تطهیر و یا توجیه روز ولنتاین آمده و در ابتدا جایگزین باستانی آن را یعنی اسپندگان را معرفی می کند تا از بار غربی بودن آن رها شود.جالب است که این روز به این شکل که در جامعه مرسوم است کاملا از مسیحیت آمده و جالب تر آنکه در این فیلم تنها یک عشق غیر از علاقه ی دو جنس مخالف نشان داده می شود که یک شهید مسیحی است که مادرش می گوید من سه رو ز در سال حتما اینجایم روز تولدش٬روز شهادتش و روز عشق!و ادامه می دهد او عاشق وطنش بود و من عاشق فرزندم. دیگر عشق های مطرح که به مسلمانان مربوط است تنها تعریفش همان علاقه به جنس مخالف آن هم در حد سطحی آن است.

در این فیلم مثل خیلی جاها کلمه ی عشق مجانی است حتی برای شما!

تنها حدی که برای آن در نظر گرفته شده این است که قصد ازدواج دارند(باز جای شکرش باقی است!)

علاقه٬ زمانی پایدار است که بر اساس یک شناخت صحیح به وجود آمده باشد دیگر کار عشق که معلوم است.آخر تاکی اسم این روابط شکل گرفته روی آب که سر و تهش معلوم نیست قرار است الگوی جوانان شود(و یا شاید تایید کاری که انجام می دهند) ؟راستی آمار بالای طلاق اصلا به این روابط سطحی ربطی ندارد.

از صحنه های چندش آور ابراز علاقه های بچه گانه که بگذریم٬ موسیقی های پاپی که جز بعد از شکست در چنین روابطی نمی تواند شکل گیرد قابل توجه است!

در این فیلم القا می شود صرف اینکه روزی به نام عشق وجود داشته باشد تحولاتی در روابط ناصحیح بوجود می آید٬ راست گفتن دو علاقه مند به هم و یا اینکه جوانی که از همسرش جدا شده دوباره به یاد او بیفتد.

در موردی که فرد به اصطلاح عاشق بر سر خریدن هدیه شرط بندی می کند این کار او کاری بسیار مهم و تا حدودی نشان از شجاعت او قلمداد می شود در حالی که همه(تماشاچیان) به او در این کار حرام حق داده و امید دارند که موفق شود.

هیچ گاه علاقه ها (به تعبیر فیلم عشق ها)مبنای شخصیتی و فرا مادی نشان داده نمی شوند و عاشق ها به جای اینکه همچون الگوهایی چون فرهاد به بیستون کندن مشغول شوند منفعلانه راه خودکشی پی می گیرند. و یا نا امید می شوند و در مواردی که مشکلی پیش نمی آید به هم می رسند.

اکثر کسانی که می خواستند به هم به خاطر این روز هدیه دهند در شرایط قبل از ازدواج بودند و  کاش انتهای چنین ابراز علاقه های آتشینی پس از ۲ یا چند سال هم به تصویر می آمد که البته در یک مورد که آمده بود ریشه یابی نشد.

در این فیلم هوس رانی و یا روابطی که صرفا بر اساس دوستی جنس مخالف است تقبیح شده بود.اما جایگزینی که مطرح کرده بود به هیچ وجه متعالی نبود و در سطح باقی می ماند.

و از نویسنده و کارگردان سوال می کنم که آیا مشکل ما جوانان با چنین روزها و نامگذاری هایی حل می شود  یا ارائه ی یک الگوی صحیح از روابطی که تا آخر عمر پایدار بماند و از ریشه ها و دین رهایی بخشمان بالیده باشد؟


عشق کلمه ی سنگینی است که به تعبیر آقای فاطمی نیا در روایات ما بسیار با دقت و کم به کار رفته٬ از جمله درباره ی شهدای کربلا آمده که اینجا(اشاره به زمین کربلا٬قبل از ماجرای عاشورا) محل کشته شدن عشاق است.

سلام علی آل یس.

 

+ نوشته شده توسط زهرا شاهد در شنبه 3 فروردین1387 و ساعت 1:49 |
بسم رب المهدی (عج)

یکسال دیگر به دیدار نهایی نزدیک تر شدیم.کمتر از ۲۴ ساعت مانده که دفتر سال ۸۶ بسته شود و آنچه مانده اعمال و نیات خوب و بد ماست.به قول مولایمان علی (علیه اسلام) صدای کوچ به گوش می رسد پس

                                                     سبکبار شوید و بشتابید

شاید حرف های بالا تکراری باشد اما تکرار ها همیشه بد نیستند مثل همین بهار زیبا که همواره تکرارش را در انتظاریم.

                                   

 همه چیز زیباست اما انگار کسی آرام زمزمه می کند

                            مجلس صفا ندارد بی یار مجلس آرا

فاذا رایتم الربیع فالکثروا ذکر النشور(پیامبر اعظم صلی الله علیه و اله و سلم)

برای هم دعا کنیم.سالی پر از یاد خدا برای همه آرزو مندم.

سلام علی آل یس.

 

+ نوشته شده توسط زهرا شاهد در چهارشنبه 29 اسفند1386 و ساعت 16:51 |
بسم رب المهدی (عج)

حیف است از تکاپو طرفی نبسته مردن                 یک عمر شب نشینی در شب نشسته مردن

خفاش سان پریدن ٬ در تیرگی چه حاصل؟             همچون شهاب باید شب را شکسته مردن

اینجا که ماه سنگ است پای ستاره لنگ است     ماندن قرین ننگ است٬ آنک خجسته مردن!

تکرار ابتذال است٬ خود مایه ی ملال است           با پای خسته رفتن با پای خسته مردن

هنگام مرگ یاران! چشم مرا نبندید                     در دین ما حرام است با چشم بسته مردن

                                                                                                      سید حسن حسینی


 صبح رسیدیم تهران و حالا دیگه خستگی هام در رفته.پدرم که وارد خانه شد٬ داشتم با تلفن صحبت می کردم ٬سر و ته صحبت را هم آوردم و رفتم.لبخندی زد و گفت :

-به!سلام زهرا خانم!کجاها رفته بودی؟

گفتم:سلام!مرخصی بودم٬تازه اعزام شدم.۱زمان جنگ اونجاها جبهه بود و اینجا مرخصی٬ حالا برعکس شده.خداییش هم عجب منطقه ی عملیاتی ناجوریه.

بعد رو به مامان کردم و گفتم :از ایستگاه راه آهن که آمدیم چشمم به تبلیغات انتخاباتی افتاد.چشمم که به جمله ی داخل پرانتز یکی از تبلیغات افتاد خندم گرفت.تازه فهمیدم جدی جدی عملیات شروع شده.

توی قطار هم وقتی به تهران رسیدیم به بچه ها گفتم "به مناطق عملیاتی تهران خوش آمدید!"فقط جای یه چیزی خالی بود یه تابلوی چوبی که روش نوشته باشه

                         لبخند بزن بسیجی!

                                        

۱-تعبیر یکی از راویان توی شرهانی بود٬انصافا جالبه!

توجه :در حال حاضر به شدت در حال بررسی روی نامزد های عزیز(بسیار متعدد و متشتت) هستم٬عجب شیر تو شیری. تذکر آقای خامنه ای که مراقب افراد دورو باشید کمی ترسوندتم.امید که خداوند از ما راضی شود و دشمنان ناامید.

سلام علی آل یس.

 

 

+ نوشته شده توسط زهرا شاهد در سه شنبه 21 اسفند1386 و ساعت 4:36 |